آرشیو برای: "اردیبهشت 1393"
برای "خود" زندگی کردن عاقبتش همین افسردگی است! بیا برای "خدا" زندگی کنیم بیشتر »
یا جواد الائمه (ص)
پدرت شاه خراسان و خودت گنج مقامی پدرت حضرت خورشید و خودت گنج تمامی غنچه ای نیست که عطر نفست را نشناسد تو که ذکر صلواتی و درودی و سلامی
بیشتر »
نمی دانستم تبلور عشق را کجا باید پیدا کنم
در لطافت نسیم سحرگاهی ؟
در خنده ی گلها ؟ در وسعت دریاها ؟
در تلالو سرخ خون شهیدان ؟ در زیبایی آبی آسمان ها ؟
در رویش سبز آرمان ها ؟ در زمزمه روح نواز مناجاتیان ؟
در جوشش زلال چشمه ساران ؟ در معصومیت تبسم غ… بیشتر »
چــــــادر با مانتو فرقی ندارد اگر وقــــارت را حفظ نکند !
چــــــادر با مانتو فرقی ندارد اگر قــــهـــقـــه های بــلـنــد خیابانت را مانع نشود!
اگر در میان سیاهیش رنگ زق لـــــــاکـــــ هایت خودنمایی بکند!
اگر آرایش صورتت را پاک نکند ....… بیشتر »
بــــــآشــــد ! تـــآ هست تمــــآمــــ مـُــد هـــآی جــــدیـــد بــــرآے تو بــــآشــــد . . .
تـــآ هست تمـــآمـــــ رآحتـــی هــآ بــرآی تو بـــآشـد . . .
تــــآ هست رنگ رنـــگ لبــــآس هـــآ
قــــرمز و زرد و بنفش و سبــــز بــــرآی تو .… بیشتر »
در خــانــه نشــسته ای، دلــت خــوش است وارد فیــس بــوک می شــوی. می نویســی : زن = مرد لایک می گــیری، تشــویقـت می کــنند، و تــو به زنــانگــی و روشنــفکــری ات افتــخار میکــنی! ▬.▬.▬.▬.▬.▬.▬.▬.▬.▬.▬.▬.▬.▬.▬.▬
در همیــن اثنــا، یکی از… بیشتر »
بعضی ها شاید به چادریها بگن...
کلاغ سیاه... چادر نشین...کچل......
هیچی نگین بذارین عقدشون رو خالی کنن چون اینا عقده ای هستند که این حرف ها رو
به کسایی که برای خوشنودی قلب امام زمان و مادرشون حضرت زهرا چادر میپوشن میزنن.
ما فقط برای اینکه حرفشون… بیشتر »
قرآن من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند چه کسی مرده است؟ چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا قرآن را برای مردگان ما نازل کرده است. قرآن من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افس… بیشتر »
تــــآ کـــے میخوایــیـב بــآ بیــحجــآبــے خـوב تـــوטּ رو بــه نمآیــش بــذاریـــב تـــآکـــے میـــخوایـב نگــآه کنیـב ونگآه بگیـــریـــב تـــآکـــے گـــــבآیــــےنگــآه روازבیــگرآن گــدآیی نکنیــב ♥ ازخـבآ گـבایی کنیـב ♥ فقـــط گوشــه چشمے ا… بیشتر »
دلم هواشونو کرده : (( بیشتر »
چـقـدر نامـه نوشتـم به دسـت بـاد سپـردم
بـرای آمدنـت شب به شب ستـاره شمـردم چـقـدر گـرد گرفتـم من از اتـاق تـو مـادر
بـرای بـاور مردم قسم به جان تـو خـوردم در انـتظار تـو و قصـدی کـه هیـچ نـیــامد
هـزار مرتبـه جانـم به لـب رسیـد و نمردم و عکس… بیشتر »
کم حرف میزد . سه تا پسرش شهید شده بودند . ازش پرسیدم : چند سالته مادر جان ؟! گفت : هزار سال... خندیدم . گفت : شوخی نمی کنم ، اندازه ی هزار سال بهم سخت گذشته . صداش می لرزید... بیشتر »
روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى حمل و نقل کالا در شهر استفاده مىکردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و… بیشتر »